احساس قشنڪَی سٺ

ڪه در بند ٺو باشم

مفٺون نڪَاه و لب

و لبخند ٺو باشم.....

باران بزند ،برڪَ

برقصد ٺو بخندی

من منٺظر صحبٺ

چون قند ٺو باشم.....

_صدیقه پناهنده